امروز یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱
پایگاه اطلاع رسانیدفتر امام جمعه شهرستان بهشهر

از منازعه مصدق و کاشانى تا ماجراى انتشار اسناد جدید کودتا / تأملى در کودتاى ۲۸ مرداد

کد خبر: 14094
زمان انتشار: 27 مرداد 1396 - 12:03 قبل از ظهر -
61 بازدید

** چکیده:  کودتاى ۲۸ مرداد به‌عنوان یکى از نقاط عطف و تعیین‌کننده در تاریخ سیاسى معاصر ایران شناخته مى‌شود. همین اهمیت نیز باعث شده تاکنون خوانش‌ها و تفاسیر فراوانى از این حادثه مهم تاریخ ایران ارائه شود.
در این بین اما دو نکته از جهت روشى و یک نکته از جهت محتوایى قابل تأمل است و براى امروز و فرداى کشور و نظام اسلامى حائز اهمیت است. در باب روش‌ها، سخن بر سر این است که ابتدا زمینه‌هاى شکل‌گیرى کودتا و سپس تبعات و پیامدهاى کودتا باید دائماً مرور و بازخوانى شود. تاریخ آزمایشگاه سیاست است، با تطبیق تاریخ و قرار دادن حوادث امروز در کنار رویدادهاى گذشته، مسیر صحیح و راهکار مطلوب پیش روى مردم و کارگزاران نظام اسلامى براى پیمودن راه آینده روشن مى‌شود. لذا باید عوارض و پیامدهاى این نقطه عطف تاریخى را به بررسى و تحلیل گذاشت. بى‌گمان برخى از عبرت‌هایى که باید امروز بهکار بندیم، با تأمل در بازخوانى و مطالعه تبعات کودتاى ۲۸ مرداد میسر خواهد شد.
اما در همین زمینه نکته محتوایى مهمى نیز قابل توجه است و آن این‌که فهم عمومى و حتى فهم غالب نخبگانى جامعه ما از کودتاى ۲۸ مرداد این است که با ریختن کودتاچیان به کف خیابان، دولت دکتر مصدق فروپاشید و از نو نظام سلطنتى و پادشاهى بر کشور تحمیل شد، اما واقعیت موضوع آن است که بخش تبلیغاتى و عملیات روانى از مدت‌ها قبل از کودتا کار خود را آغاز نموده و همه شرایط را براى تحقق کودتا مهیا کرده بود و لذا ورود عوامل و عناصر کودتا به خیابان‌ها بدون هیچ مزاحمتى مصادف شد و کمترین مخالفت‌هاى عمومى را نیز برنیانگیخت. مهم‌ترین خط عملیات روانى تبلیغات‌چى‌هاى کودتاى ۲۸ مرداد، القاى روحیه ناامیدى از دولت مستقر بود که به همین هدفشان نیز رسیدند. بنابراین شرایط افکار و ذهنیات عمومى به‌نحوى تنظیم شده بود که حتى اگر بانیان اصلى ملى شدن صنعت نفت نیز از مردم مى‌خواستند که مقابله‌اى با وضع پیشآمده صورت دهند، باز راه به جایى نمى‌بردند. **

*     زمینه‌هاى کودتاى ۲۸ مرداد
برخى از افراد، اختلافات دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانى را مسبب اصلى کودتا و سقوط دولت مصدق مى‌دانند. در حالى که اختلافات میان آن‌ها بخشى از واقعیت بود و مسائل دیگرى نیز موجب شد تا کودتا به سرانجام برسد. شاید بتوان گفت که مهم‌تر از این اختلافات، مکانیزمى بود که طبق آن کودتاگران عمل کردند و توانستند دولت مصدق را ساقط کنند که البته به این بخش از مسأله پرداخته نمى‌شود و مورد کاوش و کنکاش قرار نمى‌گیرد. این دو شخصیت به‌خوبى از دیدگاه‌ها و تفکرات یکدیگر آگاه بودند و با همین اختلافات تصمیم گرفتند در کنار یکدیگر حکومت را اداره کنند، بنابراین تا اندازه‌اى اختلاف‌نظرهاى میان آن‌ها طبیعى به نظر مى‌رسید. دکتر مصدق فردى سکولار و با گرایش سیاسى لیبرالیستى بود. او معتقد به مبارزه پارلمانى و مخالف قیام، انقلاب و درگیرى نیز بود. هم‌چنین او به مجامع بین‌المللى و قدرت‌ها امید داشت و در این چارچوب حرکت مى‌کرد.
اما آیت‌الله کاشانى شخصیتى ضداستعمارى که سابقه جنگ با جبهه استعمار را در پرونده خود دارد، شناخته شده و فردى انقلابى بود. البته باید به این نکته مهم اشاره کرد که آیت‌الله کاشانى برانداز و ضد سلطنت نبوده و بیشتر طرفدار نظام مشروطه سلطنتى بود که در آن زمان، بسیارى از علماء و شخصیت‌هاى مؤثر در ایران، مانند آیت‌الله کاشانى این‌گونه فکر مى‌کردند. لذا نباید این دیدگاه را با منطق انقلاب اسلامى و منطق حضرت امام(ره) سنجید زیرا در آن زمان نظام مشروطه سلطنتى حکمرانى مى‌کرد و قانون اساسى نیز آن نظام را پذیرفته بود. بنابراین افرادى مانند آیت‌الله کاشانى سعى مى‌کردند تا این نوع نظام را عملیاتى سازند. اما آیت‌الله کاشانى سعى مى‌کرد علاوه بر این‌ مانند آخوند خراسانى، شاه را برکنار کرده و شاه دیگرى را جایگزین شاه قبلى نماید و به فکر این نوع از مبارزه نبود که حکومت سلطنتى را تبدیل به انقلاب اسلامى نماید. لذا یکى از ایراداتى که حضرت امام(ره) به آیت‌الله کاشانى داشت، این بود که ایشان اهداف نهضت را کوتاه قرار داده بود، در حالى که مى‌توانست با دید وسیع‌ترى به این مسأله نگاه کند تا حکومت سلطنتى را از ایران ریشهکن و حکومت جمهورى اسلامى را جایگزین آن نماید. همان‌طور که حضرت امام(ره) در سال‌هاى بعد، توانست به دست خود، ریشه حکومت سلطنتى در ایران را بخشکاند.
*     واکاوى عملیات روانى کودتاى ۲۸ مرداد
مهم‌تر از مسأله کودتاى نظامى در ایران، مسأله عملیات روانى‌اى بود که عملاً در روز کودتا میوه آن به ثمر نشست، اما واقعیت ماجرا از این قرار است که در ۲۵ تیر ۱۳۳۱، دکتر مصدق استعفاء کرد، سپس قوام‌السلطنه حکومت را در دست گرفت. در ادامه این جابجایى‌ها آیت‌الله کاشانى در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۳۱، یعنى بعد از ۵ روز، موفق مى‌شود قوام را سرنگون و دوباره دکتر مصدق را به قدرت بازگرداند. اما بعد از ۱۳ ماه که از دوران حکومت مصدق مى‌گذشت، وضعیت ایران به گونه‌اى رقم خورد که هیچ فردى براى حمایت از دولت مصدق در مقابل کودتا پا به خیابان‌ها نگذاشت و منجر به سقوط دولت مصدق گردید که مى‌توان دلایل عدم حمایت مردم از دولت مصدق را در موارد ذیل بررسى کرد:
۱٫     تصمیمات و رفتارهاى دکتر مصدق‌
۲٫     تخریب چهره آیت‌الله کاشانى که دیگر مانند قبل، از موقعیت مناسبى میان مردم برخوردار نبود
۳٫     ناامیدی مردم نسبت به آینده‌
۴٫     بى‌اعتمادى مردم نسبت به رهبران خود
در مجموع، این موارد باعث شد تا در روز کودتاى ۲۸ مرداد بهراحتى حکومت مصدق سرنگون شود و دوباره محمدرضا شاه به حکومت برسد.
بعد از این‌که دکتر مصدق حکومت را در دست گرفت، اقداماتى را صورت داد که با مخالفت‌هاى آیت‌الله کاشانى مواجه گردید. آیت‌الله کاشانى از مصدق در رابطه با شهداى ۳۰ تیر سؤال کرد که مصدق با دو پهلو جواب دادن، آیت‌الله کاشانى را دور زد. دوباره از او سؤال شد که چرا فلان فرد را در فلان وزارتخانه منصوب کرده‌اى؟ در حالى که این فرد سابقه همکارى با انگلیس دارد. دوباره مصدق شروع به پاسخ‌هاى دوپهلو کرد تا این‌که همین پرسش و پاسخ‌ها، رفتهرفته به بى‌احترامى منجر و تا جایى ادامه پیدا کرد که جبهه ملى جهت تخریب چهره آیت‌الله کاشانى مطالبى را علیه او در مطبوعات خود منتشر کرد و حتى این اختلافات به شرایطى رسید که دکتر مصدق به صراحت در رادیو اعلام کرد، من مخالفین خودم را به لجن مى‌کشم.(منظور او آیت‌الله کاشانى بود.)
در این رابطه هم‌چنین حضرت امام خمینى(ره)، در خصوص جنگ روانى و هتک حرمت جبهه ملى علیه آیت‌الله کاشانى نیز اظهارات مهمى را در گذشته مطرح فرموده‌اند که در ذیل به بخش‌هایى از آن پرداخته مى‌شود:
«اولش هم وقتى مرحوم آیت‌الله کاشانى دید که این‌ها خلاف دارند مى‌کنند و با آن‌ها صحبت کرد. این‌ها اینکار را کردند که یک سگى را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را آیت‌الله گذاشتند. این در زمان آن مصدق بود که این‌ها فخر مى‌کنند به‌وجود او. او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یکى از علماى تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگى را عینک زده‌اند و به اسم آیت‌الله توى خیابان‌ها مى‌گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست. این سیلى خواهد خورد و طولى نکشید که سیلى را خورد و اگر مانده بود، سیلى بر اسلام مى‌زد.»(صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۵)
*    تخریب آیت‌الله کاشانى توسط شبکه‌هاى غربى‌
از سویى دیگر نیز شبکه‌هاى جنگ نرم آمریکایى و انگلیسى، آیت‌الله کاشانى را مورد هدف قرار دادند که در اسناد انتشاریافته اخیر، همین شیوه را شرح مى‌دهد.
در آن اسناد آمده است، باید در رابطه با آیت‌الله کاشانى دو گزینه مد نظر قرار گیرد: ۱٫ باید به آیت‌الله کاشانى نزدیک شد و از این طریق او را تخریب شخصیتى کرد، اما این گزینه با خطراتى همراه است. زیرا شخصیت آیت‌الله کاشانى این اجازه را نمى‌داد تا آمریکایى‌ها با او همراهى کنند و در کل به خارجى‌ها و بیگانه بدبین بود. هم‌چنین آن‌ها احتمال مى‌دادند که اگر به آیت‌الله کاشانى نزدیک شوند، ممکن است او بهانه‌اى بهدست بیاورد و به مردم اعلام کند، آمریکایى‌ها در امور کشور دخالت مى‌کند، به طورى که آن‌ها حتى به من پیشنهاد همکارى داده‌اند. ۲٫ مفتضح کردن و ترور شخصیت آیت‌الله کاشانى، که باید گفت، این مورد در بالاترین شکل آن نسبت به آیت‌الله کاشانى صورت گرفت و آن‌ها از چاپ کاریکاتور تا حمله به بیت ایشان را در دستور کار خود قرار دادند. در اسناد دونالد ویلبر آمده است که ما به عوامل خودمان در حزب ایران(حزب ایران متعلق به فروهر بود.) اعلام کردیم به خانه آیت‌الله کاشانى حمله و در آن‌جا نارنجک منفجر کنند که در این حمله یک نفر به نام حدادزاده کشته شد، در حالى که در برخى اسناد آمده، حدادزاده توسط خود فروهر به‌وسیله چاقو کشته شده است. این موضوع نفوذ بیگانه را در بین جریان ملى‌گرا به اثبات مى‌رساند.
*    نفوذ عوامل بیگانه در دولت مصدق‌
بنابراین بیگانگان با توجه به زمینه‌هایى که هم در شخصیت و تفکرات مصدق و هم در دولت او وجود داشت تا این مرحله اهداف خود را عملیاتى کردند. منتها به نظر مى‌رسد آیت‌الله کاشانى مقدارى دیر متوجه این موضوع شده بود که نمى‌بایست روى دکتر مصدق سرمایه‌گذارى مى‌کرد زیرا نه تنها خود دکتر مصدق سکولار بود، بلکه از عناصر تندرو ضد روحانیت مانند دکتر فاطمى در کابینه خود استفاده مى‌کرد که تقریباً همه تلاش‌ها جهت صلح و سازش میان مصدق و آیت‌الله کاشانى از سوى دکتر فاطمى ناکام مى‌ماند.
در یکی از دست‌نوشته‌هاى دکتر فاطمى آمده بود که ما بایستى کار روحانیت شیعه را تا زمان مشروطه، مانند شیخ فضلالله نورى تمام مى‌کردیم. اینچنین فردى به‌عنوان وزیر خارجه و همهکاره دکتر مصدق و در دولت او بهکارگیرى شده بود.
هم‌چنین یکى از شبکه‌هایى که در کودتا فعال بود، شبکه رشیدیان‌ها بود. ماجرا از این قرار بود که اسدالله رشیدیان از عوامل انگلیس و از گردانندگان یکى از شبکه‌هاى اصلى انگلیسى‌ها در ایران، از کشور ممنوع‌الخروج مى‌شود و چون براى کودتا و هماهنگى‌هاى لازم نیاز بود تا از کشور خارج شود، به دفتر دکتر فاطمى وزیر خارجه دولت مصدق مراجعه مى‌کند و گذرنامه خود را دریافت و از ایران خارج مى‌شود و براى کودتا هماهنگى‌هاى لازم را صورت مى‌دهد.
بنابراین اختلافات میان آیت‌الله کاشانى و دکتر مصدق نشان مى‌داد که این دو نفر نمى‌توانند از مقطعى با یکدیگر همراهى داشته باشند، اما در ابتدا پذیرفته بودند که با همکارى و همراهى یکدیگر بتوانند نهضت بزرگى را که به آن مى‌اندیشیدند به سرانجام برسانند. هرچند که بعد از مدتى استعمار، روى نقاط اختلاف میان این دو شخصیت متمرکز شد و به مرور زمان و با تکیه بر عواملى که در داخل ایران داشتند، توانست به این همکارى پایان دهد و زمینه را براى کودتاى ۲۸ مرداد فراهم سازد.
*    دورى از آرمان‌ها و اعتماد به غرب، عامل سقوط دولت مصدق‌
۱٫ انگلیس‌
اساساً غربى‌ها و به‌خصوص آمریکایى‌ها و قبل از آن انگلیسى‌ها نمى‌توانند یک ایران قدرتمند را تحمل کنند، زیرا وضعیت ایران با دیگر کشورهاى منطقه متفاوت است. اگر کشورهاى استعمارى، کشورى مانند هند را استعمار کردند و در مورد آن تصمیماتى اتخاذ کردند تا باقى بماند، در مورد ایران چنین تفکرى نخواهند داشت و تلاش خواهند کرد تا ایران نابود شود. آن‌ها مى‌گویند ۵ ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ است.
انگلیسى‌ها با صراحت اعلام مى‌کنند که نباید در ایران سرمایه‌گذارى صورت گیرد. اگر تاریخ روابط ایران و انگلیس در ۱۵۰ سال گذشته مورد بررسى قرار گیرد، نشان خواهد داد که آن‌ها در طول این ۱۵۰ سال هیچ تکنولوژى‌اى را به ایران منتقل نکرده‌اند. البته بخشى از این مسأله مربوط به تنبلى و بى‌عرضگى برخى از مسؤولین داخلى و عدم باور به ظرفیت‌هاى درونى است و بخشى از آن نیز به علت دیدگاهى است که انگلیسى‌ها نسبت به ایران و ایرانى دارند.
به نظر مى‌رسد که دکتر مصدق متوجه این موضوع نشد و در حال حاضر نیز برخى از دولتمردان فعلى هم متوجه این موضوع نشده‌اند که بیگانگان اصلاً نمى‌خواهند ایرانى وجود داشته باشد، مخصوصاً زمانى که ایران نیز قدرتمند باشد. آن‌ها براى رسیدن به اهداف خود و نابودى ایران تلاش دارند تا گرایش‌هاى قومى و گسل‌هاى قوم‌گرایانه در ایران را فعال کنند. هم‌چنین آن‌ها گرایش‌هاى تجزیه‌طلبانه در ایران را مورد بررسى و دقت‌نظر خود قرار داده‌اند تا از این طریق ایران را متحمل ضرباتى سازند.
در یکى از مراکز مطالعاتى سن پترز بورگ روسیه نزدیک به ۱۰ نفر از کارشناسان روسیه در حال مطالعه بودند که از این تعداد، ۶ نفر در رابطه با کردستان تحقیقات انجام مى‌دادند. در حالى که اسرائیلى‌ها بیش از ۱۰ برابر روسیه در مورد مسأله کردستان تحقیقاتى را آغاز کرده‌اند. زیرا آن‌ها مى‌دانند که این منطقه پتانسیل آن‌را دارد تا بحران‌هایى را ایجاد کند و یا اینکه اهدافى را که آن‌ها دنبال مى‌کنند، به‌وجود آورد.
۲٫ آمریکا
در ابتدا آمریکایى‌ها در جهان، منطقه و ایران، پیشینه استعمارى نداشتند. ضمن این‌که در همان اوایل شعارهاى ضداستعمارى مى‌دادند و به گروه‌هاى ملى اعلام مى‌کردند، ما با ملى کردن صنعت نفت همراهى خواهیم کرد و براى آزادسازى کشورهاى مستعمره آماده‌ایم، لذا برخى از افراد به این ماجرا خوشبین شدند. اما به مرور زمان و از همان سال‌هاى ۱۳۲۶ – ۱۳۲۷ که نهضت ملى شدن صنعت نفت ایران توسط مردم و به خواسته خود آن‌ها در حال شکل‌گیرى بود مى‌خواستند در حوزه نفتى و سیاسى ایران حضور پیدا کنند، ولى انگلیسى‌ها نمى‌گذاشتند. به همین منظور به گفته فردى به نام زنگنه، براى برخى از شخصیت‌هاى ملى داخل ایران پیام‌هایى را منتقل کردند که در صورت انجام اقداماتى در ایران از آن‌ها حمایت خواهند کرد تا از این طریق بتوانند انگلیسى‌ها را مجبور به امتیاز دادن بکنند.
با این چراغ سبز، گروه‌هاى موافق ملى شدن صنعت نفت که در داخل، معتقد به روش پارلمانتاریستى و در سطح جهانى نیز معتقد به استفاده از ظرفیت مجامع بین‌المللى بودند و تصور مى‌کردند که از این طریق مى‌شود کارها و مشکلات داخلى را برطرف ساخت، حرکت خود را آغاز کردند. اما تجربه گذشته نشان مى‌داد که نمى‌توان فقط به ظرفیت مجامع بین‌المللى براى حل مشکلات داخلى اعتماد کرد.
اخیراً یکى از مقامات آمریکایى مطرح کرده است که مبناى تصمیم‌گیرى‌هاى آمریکا، مجامع بین‌المللى نیستند، بلکه آمریکا براى خود ملاکهایى را قرار داده است که اگر هر کدام از ملاکها تهدیدى براى آمریکا به حساب آید، در مورد آن تصمیم‌گیرى خواهند کرد.
بنابراین وقتى ماجرا به نقطه‌اى رسید که دکتر مصدق تصمیم گرفت صنعت نفت را ملى اعلام کند، آمریکایى‌ها در پشت پرده موافق این اقدام نبودند و نگران شدند که اگر نفت ایران به‌صورت ۱۰۰% ملى شود با مشکل مواجه خواهند شد. لذا در میانه راه، پیشنهاد ۵۰% در مقابل ۵۰% را مطرح کردند. زیرا اگر صنعت نفت ایران ۱۰۰% ملى مى‌شد، آمریکایى‌ها نمى‌توانستند شرکت آرامکو را با قرارداد ۵۰-۵۰ راضى نگه دارند. به همین علت، ماجرا را تا جایى که ممکن بود و منجر به تضعیف موقعیت انگلیس و رضایت دادن انگلیس به آمریکاییها مى‌شد، ادامه دادند. اما سیاستمداران ایرانى متوجه این موضوع نشدند و به وعده‌هاى توخالى آمریکایى‌ها که تصور مى‌کردند با کمک آن‌ها خواهند توانست دست انگلیسى‌ها را از کشور کوتاه کنند، اعتماد کردند.
البته بخشى از این ناشى‌گرى بعلت خوشبینى و اعتماد و بخشى دیگر نیز بعلت نفوذ گسترده‌اى بود که در مراکز مختلف صورت مى‌گرفت و آن مراکز براى مسؤولین اصلى کشور این‌گونه تحلیل مى‌کردند که اگر اقدامى صورت گیرد آمریکایى‌ها حمایت خواهند کرد و مى‌توان به حمایت آن‌ها امید داشت و صنعت نفت ایران را ملى کرد. استیون کینزر در نتیجه‌گیرى کتاب خود (کتاب همه مردان شاه) که بسیارى از مسؤولان آمریکا نیز به آن اذعان داشته‌اند، آورده است، ما از برگرداندن شاه پشیمان هستیم و اشتباه کردیم. به این دلیل که شاه فاسد بود و ما مى‌توانستیم توسط مصدق و یک مدل ملى (لیبرال) اهداف خود در ایران را پیاده‌سازى کنیم. سرنگونى مصدق، باعث شد تا انقلاب اسلامى شکل بگیرد. لذا در حال حاضر به‌دنبال این هستند تا یک دولت میانه‌رو سازش‌کار را در ایران بر سر کار بیاورند.
در حال حاضر نیز این ناشى‌گرى در میان سیاستمداران ایرانى به وفور دیده مى‌شود. مثلاً مسؤولین مذاکره‌کننده هسته‌اى کسر شأن مى‌دانند تا تاریخ مناسبات ایران با آمریکا و انگلیس را مطالعه کنند. از یکى از افراد مذاکره‌کننده هسته‌اى سؤال شد، آیا تاریخ مناسبات ایران با انگلیس و آمریکا را مطالعه کرده‌اید؟ او پاسخ داد که من مطالعه نداشته‌ام و علاقه‌اى هم به مطالعه تاریخ ندارم!
از سویى دیگر، انگلیسى‌ها هم که در مقابل نهضت ملى شدن صنعت نفت، مخصوصاً با پشیبانى‌هاى آیت‌الله کاشانى مستأصل شده بودند، به ناچار مجبور به دادن امتیاز شدند. زمانى که شرایط به این نقطه رسید، عملاً کار دولت دکتر مصدق تمام شد و به همین علت دکتر مصدق ۲۵ تیر ۱۳۳۱ استعفاء داد، چون نمى‌توانست آن ماجرا را حل و فصل کند.
اساساً دولتهایى که از آرمان‌گرایى فاصله مى‌گیرند و دچار عملگرایى (پراگماتیسم) مى‌شوند، در سیاستهاى خود تجدیدنظرهایى را اعمال مى‌کنند که این مسأله نه فقط در دولت مصدق، بلکه در دیگر دولتها نیز وجود داشته است. وقتى آرمان‌گراها نتوانستند در عمل به مقاصد خود دست پیدا کنند، به‌جاى این‌که دلایل عدم تحقق آرمان‌ها را تجزیه و تحلیل کنند، بلافاصله دست به تجدید نظر زده و به وادى عمل‌گرایى ورود پیدا مى‌کنند که در وادى عمل‌گرایى نیز بحث ترمیم رابطه با قدرت‌ها و دست کشیدن از آرمان‌ها را مطرح مى‌کنند. البته جمهورى اسلامى، واقع‌بینى لازم در کنار آرمان‌گرایى را مد نظر قرار داده تا بتواند از این طریق به ظرفیت داخلى، چه از جهت منابع انسانى و چه از جهت منابع طبیعى توجه داشته باشد و اهداف خود را به فعلیت برساند.
اما متأسفانه در برخى از مدیران، روحیه و روش عمل‌گرایى بر آرمان‌گرایى غلبه کرده که شاید در رفتار آن‌ها سابقه انقلابى‌گرى و آرمان‌گرایى نیز وجود داشته باشد، ولى به جهت ناتوانى‌هاى شخصى و عدم درک ظرفیت‌هاى موجود یا عدم باور به ظرفیت‌هاى داخلى و یا تأثیرپذیرى از عناصر نفوذى و مشاوران نالایق از آرمان‌ها دست کشیده و به عمل‌گرایى سوق پیدا کرده‌اند. مقام معظم رهبرى بارها در احکام تنفیذ خود به روساى جمهور تأکید داشته‌اند که به نصرت الهى باور داشته باشید. وقتى کسى به نصرت الهى باور نداشته باشد، در مراحل سخت و دشوار، روحیه عمل‌گرایى در او غالب شده و فرد را از آرمان‌ها و باورهاى اعتقادى که منجر به نفى سلطه و وابستگى مى‌شود دور مى‌سازد. بنابراین عمل‌گرایى یکى از مواردى است که هم در دوران ملى شدن صنعت نفت و هم در برخى از دولتهاى بعد از انقلاب گریبان‌گیر آن‌ها شده است.
لذا مطالعه تاریخ توسط این افراد شیاد کمک کند تا به این نتیجه برسند که عمل‌گرایى و پراگماتیسم هم نمى‌تواند چاره درد آن‌ها باشد. یعنى هر نوع اعتماد به غرب با تکیه بر پشتوانه‌هاى اطلاعات تاریخى، باطل و بیهود است و اگر برنامه‌ها و دیدگاه‌هاى غرب نسبت به ایران در گذشته و حال مورد مطالعه و بررسى قرار گیرد، هیچ وقت این مسیر طى نخواهد شد. البته عدم اعتماد به غرب به این معنا نیست که گفت‌وگو و مذاکره با غربى‌ها صورت نگیرد، بلکه باید یک تیم مذاکره‌کننده قوى وجود داشته باشد، اما باید این تیم بداند که دیدگاه غرب نسبت به ایران چگونه است و آن‌ها چه آینده‌اى را براى کشور طراحى مى‌کنند. لذا با فهم این موارد مى‌توان گفتگوهاى سازنده‌اى با غربى‌ها داشت.
*    عکس‌العمل آیت‌الله کاشانى در مقابل کودتا
وقتى اسناد اخیر منتشر شد، برخى گفتند: چرا آیت‌الله کاشانى در مقابل کودتا از خود عکس‌العمل نشان نداد؟ در حالى که نامه معروفى وجود دارد که در آن نامه آیت‌الله کاشانى به دکتر مصدق نکاتى را متذکر مى‌شود و او را نسبت به اتفاقاتى ازجمله کودتا که قرار است در ایران رخ دهد، آگاه مى‌سازد. اما مصدق در جواب نامه آیت‌الله کاشانى مى‌نویسد، من مستظهر به پشتیبانى ملت ایران هستم.
البته اعضاى جبهه ملى مطرح مى‌کنند که این نامه جعلى است. در حالى که این نامه هم از جهت کاغذ، هم جوهر و هم خط، آزمایش شده و ثابت مى‌کند این نامه از طرف آیت‌الله کاشانى نوشته شده است. باید به این نکته نیز توجه داشت که نامه آیت‌الله کاشانى در زمانى نوشته شده است که در آن برهه از زمان آبرویش را برده‌اند و حتى در نامه خود به مصدق مى‌نویسد، تو مرا لکه حیض کردى، اما باز من حاضرم با شما همکارى کنم تا جلوى کودتا گرفته شود.
حال اگر بنا باشد این‌گونه تصور شود که آیت‌الله کاشانى هیچ اقدامى در مقابل کودتا انجام نداده است. چرا دکتر مصدق در مقابل کودتا هیچ اقدامى نکرد؟ در حالى که دولت مستقر است. از فروردین ۱۳۳۲ همه مى‌دانستند که قرار است در ایران کودتا شود. هم‌چنین در خرداد ۱۳۳۲ دکتر غلامحسین صدیقى وزیر کشور در کرج سخنرانى مى‌کند و به مردم تذکر مى‌دهد که هوشیار باشید، قرار است کودتا شود. اما از روزهاى قبل از کودتا هیچ اقدامى براى مقابله با کودتا صورت نمى‌دهند؟ در آن زمان به دکتر مصدق اعلام مى‌کنند از طریق رادیو به مردم پیام بدهید تا از دولت پشتیبانى کنند، اما او اقدام نمى‌کند. حتى دکتر کیانورى و مریم کیانورى که از حزب توده هستند با او تماس مى‌گیرند و به مصدق گوشزد مى‌کنند که قرار است کودتا شود، اما مصدق قبول نمى‌کند و مى‌گوید، این حرفها غلط است و شما در این امور دخالت نکنید. هم‌چنین برخى از اعضاى حزب ایران نیز گفتند که ما خدمت دکتر مصدق رسیدیم و موضوع کودتا را مطرح کردیم، اما او از زیر میز خود جعبه گزى بیرون آورد و تعارف کرد و گفت، دهان خود را شیرین کنید و از این حرفهاى تلخ نزنید. این شرایط در حالى بود که هم خود وزیر کشور و هم شخص مصدق از واقعه کودتا خبر داشتند، اما هیچ اقدامى صورت ندادند. لذا باید از مصدق پرسید که چرا در مقابل کودتا هیچ اقدامى صورت نداد؟ چرا در عصر روز ۲۸ مرداد اعلام کرد که من مى‌خواهم خودم را تسلیم کنم. در حالى که وقتى کودتا مى‌شود، رهبر حکومت و یا حزب در مقابل کودتا ایستادگى مى‌کند، اما مصدق فرداى روز کودتا خود را تسلیم کرد و به باشگاه افسران رفت. در باشگاه افسران، مصدق به زاهدى که عامل اصلى کودتا بود، گفت، سلام تیمسار، تبریک عرض مى‌کنم. در حالى که هیچ رهبرى این چنین اقدامى انجام نمى‌دهد. مگر انتخابات ریاست جمهورى است که پس از شکست، مصدق به رقیب خود تبریک عرض کند و زاهدى نیز احترام نظامى براى مصدق بگذارد و مطرح کند که من خیلى متأسفم از چنین وضعیتى که براى شما اتفاق افتاده است!
آیت‌الله کاشانى کسى بود که در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۳۱ خطاب به محمدرضا شاه، گفت، اگر مصدق به حکومت برنگردد، توده مردم را به سمت دربار حرکت خواهم داد تا حکومتت را ساقط کنند. در حالى که مصدق روحیه این نوع فعالیت‌ها را نداشت و اهل درگیرى اساسى با استعمار نبود. به نظر مى‌رسد آیت‌الله کاشانى نباید در آن برهه از زمان و بعد از ۵ روز از استعفاى دکتر مصدق، دوباره او را به حکومت باز مى‌گرداند و بهتر بود گزینه دیگرى را براى تشکیل دولت انتخاب مى‌کرد.
بنابراین نمى‌توان از دکتر مصدق به‌عنوان رهبر ملى شدن صنعت نفت ایران نام برد، بلکه او یک نخست‌وزیر بود و مأموریت داشت تا توسط کابینه خود، مصوبه‌اى را اجرا کند، اما نتوانست. زیرا از طرفى مشاهده کرد که آمریکایى‌ها به وعده‌هایى که داده بودند عمل نکردند و از سویى دیگر با روش‌هاى پارلمانى‌اى که داشت نمى‌توانست به مقصود خود برسد، لذا پس از به بن‌بست رسیدن، استعفاء داد و کنار کشید. در حالى که رهبر هیچ وقت این‌گونه عمل نمى‌کند و اگر نهضت به بن‌بست برسد، اطلاعیه‌اى منتشر مى‌کند و مردم را به خیابان‌ها مى‌کشاند. ولى در آن روز هیچ اتفاقى نیفتاد و مردم نیز به حمایت از دولت مصدق به خیابان‌ها نیامدند.
از سویى دیگر برخى مطرح مى‌کنند آیت‌الله کاشانى در کودتا نقش داشته است. اگر نقش داشته باشد باید سهمى از کودتا به او تعلق بگیرد، آیا آیت‌الله کاشانى سهمى از کودتا برده است؟ آیا او به مانند زاهدى که نخست‌وزیر شد و بعد به سوئیس رفت و در آن‌جا به‌عنوان کادرى از وزارت خارجه به زندگى خود ادامه داد، سهمى بدست آورد؟ در حالى که آیت‌الله کاشانى بعد از کودتا بلافاصله تحت نظر قرار گرفت و بیشتر منزوى گردید. حتى در ماجراى تجدید رابطه با انگلیس مواضع سختى از خود نشان داد که در رادیو به او اهانت کردند. در ماجراى کنسرسیوم مخالفت شدیدى داشت و پسرش نیز در مجلس هجدهم علیه کنسرسیوم نطق سرسختانه‌اى ارائه داد که منجر به ترور او شد. هم‌چنین عوامل کودتا به درون خانه آیت‌الله کاشانى ریختند و او را مورد ضرب و جرح قرار دادند. دندان او را شکستند و به زندان انداختند. در زندان ترور رزم‌آراء را به گردن آیت‌الله کاشانى انداختند که بگویند عامل ترور رزم‌آرا بوده تا از این طریق طرح اعدام آیت‌الله کاشانى را کلید بزنند که در این مقطع آیت الله بروجردى دخالت و از اعدام آیت‌الله کاشانى جلوگیرى مى‌کند. حتى وقتى شاه از این قضایا مستأصل مى‌شود به آیت‌الله بروجردى مى‌گوید، اجازه بدهید آیت‌الله کاشانى را محاکمه بکنیم اما اعدام نمى‌کنیم. همه این شواهد نشان مى‌دهد که اصلاً نمى‌توان گفت که آیت‌الله کاشانى در کودتا مشارکت داشته است.
مصطفى کاشانى پسر آیت‌الله کاشانى، روز کودتا توسط آقاى میراشرافى به رادیو برده مى‌شود و در آن‌جا میراشرافى اعلام مى‌کند که ما پیروز شدیم و اعلام پیروزى در کودتا را اعلام مى‌کند. وقتى آیت‌الله کاشانى متوجه مى‌شود پسرش به همراه میراشرافى به رادیو رفته است، از فرط عصبانیت در حیاط خانه خود قدم‌زنان و با عصبانیت به پسرش ناسزا مى‌گفت که چرا پسر او با آبرو و حیثیت آیت‌الله کاشانى بازى کرده است.
*    اسناد منتشر شده در رابطه با کودتاى ۲۸ مرداد
اسنادى که اخیراً منتشر شده بیشتر شبیه به یک گزارش هستند. لذا این گزارش‌ها قرار بود مدت‌ها قبل منتشر شود. اما جان کرى وزیر امور خارجه وقت آمریکا، مطرح مى‌کند، دوستان انگلیسى از ما مى‌خواهند تا این گزارش‌ها را منتشر نکنیم و براى خواسته خود دلایلى ارائه مى‌کنند. آن‌ها معتقدند که اگر این گزارشات منتشر شود، ۱٫ اسامى افراد دخیل در کودتا مشخص خواهد شد، در حالى که این افراد از عوامل ما در ایران بودند و از این مسأله نگران هستیم. یعنى در حال حضار نیز برخى از این افراد با انگلیس همکارى مى‌کنند که ممکن است با انتشار اسامى آن‌ها، همکارى‌ها قطع گردد، ۲٫ ممکن است است، بررسى‌هایى روى آن‌ها صورت دهند و از این طریق بسیارى از روش‌هاى عملیاتى ما علیه ایران آشکار شود. بنابراین بحث و جدل در مورد اختلافات میان دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانى، چیزى جز غافل شدن از اصل موضوع به همراه نخواهد داشت.
این نگرانى‌ها از سوى انگلیسى‌ها در حالى است که اسامى اصلى کودتاى ۲۸ مرداد مشخص شده‌اند، اما چرا باز هم انگلیسى‌ها و آمریکایى‌ها نگران هستند تا اسامى عوامل آن‌ها به‌صورت کامل آشکار شود؟! هم‌چنین اسناد و گزارشاتى هم که منتشر شده به‌صورت کامل نیستند و فقط بخش‌هایى از آن‌ها منتشر شده و برخى از گزارشات نیز ناقص آمده است.
*    اسناد ساختگى توسط اعضاى سفارت آمریکا نه سازمان سیا
هم‌چنین باید اشاره کرد که این اسناد از سوى سیا منتشر نشده است، بلکه از سوى برخى از اعضاى سفارت نوشته شده و باید دقت کرد که آیا این افراد در نگارش این مطالب تخصص‌هاى لازم را داشته‌اند یا خیر؟ زیرا برخى از گزارش‌ها قوى نوشته نشده است. در بخشى از این گزارش آمده است که، پیشنهاد شد تا به آیت‌الله بروجردى نزدیک شویم و از ایشان براى رسیدن به مقاصد خود استفاده کنیم. در ادامه اگر امکان داشت، پستى را براى او در نظر بگیریم. در حالى که این سطح از گزارش و نگارش، نشان مى‌دهد که نگارنده اصلاً به اوضاع جامعه آن روز آشنا نبوده و نمى‌داند که شخصیت آیت‌الله بروجردى فراتر از پست و مقام‌هاى دولتى است.
در گزارشى دیگر آمده است که قرار شد تا براى آیت‌الله کاشانى ۱۰ هزار دلار در نظر بگیریم. لذا این‌گونه از گزارشات به قدرى مضحک بود که حتى مخالفان آیت‌الله کاشانى نیز به مضحک بودن آن اذعان داشتند. زیرا مخالفان آیت‌الله کاشانى به‌خوبى مى‌دانستند که ایشان به شبکه‌اى از مومنین که او را تأمین مالى مى‌کردند، وصل بود و این ۱۰ هزار دلار براى او پولى به حساب نمى‌آمد. مگر ممکن است شخصیتى مانند آیت‌الله کاشانى، با آن سابقه ضداستعمارى‌اى که داشت، همه دوران مبارزاتى خود را به ۱۰ هزار دلار بفروشد؟
دز زمان دولت اصلاحات، از آقاى گازیوروسکى در دانشگاه تهران که مقاله معروفى را در رابطه با کودتاى ۲۸ مرداد نوشته و در آن براى اولین بار مطرح کرد که آیت‌الله کاشانى ۱۰ هزار دلار پول گرفته است تا با آمریکایى‌ها همکارى کند، پرسیده شد، سند این‌که آیت‌الله کاشانى ۱۰ هزار دلار پول گرفته، کجاست؟ او در پاسخ گفت، «سندى ندارم و گفته‌اند که آیت‌الله کاشانى پول گرفته، من هم شنیدم و در مقاله خود این مطلب را اضافه کردم.» در رابطه با بخشى دیگر از مقاله او پرسیده شد که چرا اسامى عوامل کودتا در مقاله آورده نشده است؟ او در جواب مى‌گوید، «من به سازمان سیا تعهد داده‌ام که اسامى را ذکر نکنم.»
اما با انتشار این گزارش‌ها، عده‌اى در کشور ذوق زده شده و عنوان کردند که آیت‌الله کاشانى در کودتا دست داشته و بهتر است نام آیت‌الله کاشانى از خیابان‌ها برداشته شود! از همین افراد ذوق زده سؤال شد، بر فرض این‌که آیت‌الله کاشانى با کودتاگران همکارى داشته، اما چرا شما از این موضوع ناراحت هستید؟ اگر اسنادى در این رابطه وجود داشته باشد، طرفداران نظام و انقلاب باید ناراحت شوند، نه شما. شما افرادى هستید که براى رابطه با آمریکا به رقابت پرداختید و با منطقى که شما دارید، باید کل خیابان‌هاى تهران به اسم آیت‌الله کاشانى شود. به این علت که آیت‌الله کاشانى مقصود شماها را تأمین کرده است و بنابراین هیچ جاى ناراحتى براى شما وجود ندارد.
*    علت انتشار اسناد کودتا توسط آمریکا
آمریکایى‌ها با انتشار این گزارشات، در ابتدا به‌دنبال این هستند که خود را از زیر بار فشار افکار عمومى نجات دهند. اما در این شرایط و با این روش انتشار نیز اهدافى را دنبال مى‌کنند. زیرا این اسناد سانسور شده است و بیش از ۸۰۰ مورد سانسور در ۱۰۰۷ صفحه اسناد منتشر شده توسط سازمان سیا اتفاق افتاده است. یعنى تقریباً در هر صفحه‌اى یک سانسور اتفاق افتاده است. این سانسورها شامل، اسامى افراد، جریانات و روش‌هایى که در کودتا بکار برده‌اند، مى‌شود. لذا در مابین جنگ نرمى که غربى‌ها علیه ایران آغاز کرده‌اند، انتشار این اسناد و زمینه‌سازى‌هایى مانند دامن زدن به دست داشتن آیت‌الله کاشانى در کودتا توسط آمدنیوز، نشان مى‌دهد که آن‌ها به‌دنبال بى‌اعتمادسازى نسبت به نیروهاى انقلابى، مذهبى و رهبران دینى هستند. بالاخره آیت‌الله کاشانى به‌عنوان رهبر دینى و سیاسى ایران در آن مقطع شناخته مى‌شود، اگر این فرد، با آن سابقه ضداستعمارى که دارد بى‌اعتبار شود، مى‌تواند تبعات تاریخى این مسأله دامن خیلى دیگر از چهره‌ها و شخصیت‌هاى جامعه را نیز بگیرد و نوعى بى‌اعتمادى در جامعه نسبت به مسؤولین و سران ایجاد کند. از طرفى دیگر وقتى این مسأله در کنار ده‌ها شایعه دیگر مانند قرار دادن این موضوع در کنار شخصیت‌هاى نظام نیز قرار بگیرد، ممکن است لطمات سنگینى را به نظام و کشور وارد سازد.
*    هدف از انتشار فیلم و عکس جعلى منتسب به آیت‌الله کاشانى چه بود؟
به نظر مى‌رسد انتخاب این مقطع و انتشار یک فیلم کوتاه و یک عکس که هر دو نیز ثابت شد، جعلى هستند، تکمیل‌کننده پازلى است براى تخریب روحانیت و مرجعیت شیعه که در کشور فعالیت‌هاى سیاسى دارند.
در این فیلم، سه قطعه از فیلم‌هاى مختلف را مونتاژ کردند، در قسمت اول فیلم، تیمسار زاهدى بر روى تانک و در خیابان‌هاى تهران مانور مى‌دهد، در قسمت دوم فیلم، آیت‌الله کاشانى با بقایى کنار درب مجلس شوراى ملى سابق و همان مجلس شوراى اسلامى فعلى ملاقاتى دارند. در قسمت سوم فیلم نیز درگیرى‌هایى در نزدیکى‌هاى منزل مصدق به نمایش گذاشته مى‌شود و سپس توضیحاتى در رابطه با فیلم ارائه مى‌شود که آیت‌الله کاشانى از خانه ویران شده مصدق بازید کرد و این فیلم را سندى براى دخیل دانستن آیت‌الله کاشانى در کودتا مى‌دانند. سپس عکسى از پشت منتشر و این‌گونه وانمود مى‌کنند که محمدرضا پهلوى پس از کودتا با آیت‌الله کاشانى دیدار داشته و در حال بوسیدن صورت ایشان است. در حالى که شخص داخل عکس نه از نظر قد و نه از نظر قیافه به محمدرضا پهلوى شبیه است. نکته مهم این‌که مخالفان آیت‌الله کاشانى هنوز بعد از گذشت بیش از ۵۰ سال ایشان را رها نکرده و به تخریب شخصیت او مى‌پردازند.
منشأ این دو عکس و فیلم آمدنیوز است که مرکز اصلى شبکه در قبرس و ترکیه مستقر مى‌باشد. جالب این‌که در کودتاى ۲۸ مرداد نیز ایستگاه منطقه‌اى سازمان سیا در قبرس مستقر و مسائل کودتا در داخل ایران را اداره و هدایت مى‌کرد. در آن زمان، آن‌ها از نظر رسانه‌اى بسیار قوى عمل مى‌کردند و یک تیم رسانه‌اى قوى در ایران اجیر کرده و به مقاصد خود توسط این افراد دست پیدا مى‌کردند، اما در برخى از مواقع نیز که مطالب این اجیرشده‌ها جوابگوى آن‌ها نبود، متخصصین جنگ نرم خود را وارد صحنه مى‌کردند تا در قبرس مقالات و یا کاریکاتورهایى را آماده و ارسال مى‌کردند و به‌طورگسترده در مطبوعات ایران به چاپ مى‌رساندند.
*    عبرت‌هاى کودتاى ۲۸ مرداد
۱٫ آشنایى با روش‌هاى کودتا
مسؤولان و افراد جامعه باید از همان جایى که غربى‌ها تلاش دارند آن‌را از ما پنهان کنند، عبرت بگیرند. آن‌ها تلاش دارند تا ما با روش‌هاى آن‌ها در سرکوب انقلاب‌ها و نهضت‌هاى مردمى آشنا نشویم. زیرا همان روش‌ها بکارگیرى مى‌شود تا انقلابى مانند انقلاب اسلامى نتواند به دستاوردهاى خود دست پیدا کند. لذا باید روى این موضوع متمرکز شد.
۲٫ جلوگیرى از ایجاد یأس و ناامیدى در جامعه‌
یکى دیگر از ترفندهاى دشمن این است که مردم را از آینده ناامید کند. وقتى جامعه‌اى نسبت به آینده ناامید شود، هر اتفاقى ممکن است از آن به بعد رخ دهد. در ابتدا همه به مسائل اطراف خود بى‌تفاوت خواهند بود. بعد از آن دیگر براى حل مشکلات خود نگاهى به نظام و نیروهاى آن نخواهد داشت و منتظر اقدام کسانى دیگر خواهند بود. حتى ممکن است برخى فقط بى‌تفاوت باشند و اقدامى صورت ندهند. اما برخى هم ممکن است براى جلوگیرى از این وضعیت دست به اقداماتى هم بزنند. لذا نباید این ناامیدى در جامعه اتفاق بیفتد.
۳٫ جلوگیرى از ترویج بى‌اعتمادى نسبت به مسؤولان نظام‌
یکى دیگر از روشهاى غربى‌ها علیه نظام این است که مردم را نسبت به مسؤولین و مدیران اصلى نظام بى‌اعتماد کند که البته باید نسبت به مسأله نفوذ حساس بود و آگاهى‌بخشى در جامعه نسبت به این موضوع صورت گیرد. زیرا هر وقت که کشور در پیچ‌هاى تاریخى و بزنگاه‌ها قرار گرفته است، مسأله نفوذ و نفوذى‌ها ضرباتى را وارد ساخته‌اند.
۴٫ توجه به نقش مطبوعات و رسانه در کودتا
یکى از دلایلى که باعث شد تا دولت دکتر مصدق سقوط کند مطبوعات آن زمان بود که قابل کنترل نیز بود. اما در حال حاضر مطبوعات و رسانه‌هاى مجازى اصلاً قابل کنترل نیستند و ده‌ها برابر از گذشته مخرب‌تر عمل مى‌کنند. مثلاً در شبکه‌هاى ماهواره‌اى در گذشته نه چندان دور در ۲۴ ساعت نزدیک به ۴۸ ساعت برنامه اجرا مى‌شد که یقیناً در حال حاضر بسیار گسترده‌تر از گذشته است. یا در شبکه‌هایى مانند یوتیوپ که در اتفاقى در هر نقطه از جهان رخ دهد سریعاً بارگذارى مى‌کند و هدف از این کار را در ناامیدى به آینده، بى‌اعتمادى به نظام و باور عدم موفقیت روحیه انقلابى‌گرى مى‌داند که در کنار این مسائل بر روى نقاط ضعف افراد و مسؤولین نیز متمرکز مى‌شود. مثلاً ممکن است فردى با ظاهرى مذهبى خلافى صورت داده باشد که همین خلاف اگر از سوى فردى عادى صورت مى‌گرفت ممکن بود کمتر مورد توجه قرار گیرد اما خلافى که از یک فرد مذهبى صورت مى‌گیرد بسیار مورد توجه و تخریب واقع مى‌شود. لذا کسانى که در حوزه فرهنگى مشغول هستند باید بیشترین همت خود را در پاسخگویى به این تخریب‌ها قرار دهند.
آن‌ها تلاش دارند تا به جامعه این‌گونه القاء کنند که هر نوع تفکر انقلابى بى‌نتیجه خواهند ماند و سر از افراطى‌گرى در خواهد آورد که متأسفانه برخى از رسانه‌ها و مسؤولین نیز بر این القائات دامن مى‌زنند و در نشریاتى که ماهیت آن‌ها مشخص است به آن مى‌پردازند. حتى برخى تلاش دارند این‌گونه القاء کنند که تفکر انقلابى دینى، با گروه‌هاى داعشى ارتباط دارند و در نشریات داخلى به این مسأله خشونت‌گرایى مى‌پردازند و در ادامه از لحاظ دینى منشأ خشونت‌گرایى را توحیدگرایى وانمود مى‌کنند و براى این‌که حرف خود را به اثبات برسانند برخى از گروه‌هاى داخلى خشونت‌طلب مانند فرقان را نام مى‌برند و بعد آن‌را مرتبط با داعشى‌ها مى‌کنند. لذا با این روش، هر نوع تفکر انقلابى را که زیر سلطه غرب نیست هدف قرار داده است.

نوشته شده توسط:

اشتراک گذاری